۱۳۹۳ اردیبهشت ۹, سه‌شنبه

سرپیچی: برگردانِ بخشی از کتاب "امپراتوری"، نوشته‌ی آنتونیو نگری و مایکل هارت


بارتلبی ترجیح می­دهد نکند. رازِ داستان معروف ملویل در مطلق بودنِ "سرپیچی" نهفته است. هر بار که رییس بارتلبی از او می‌خواهد به وظایفش برسد او با آرامش پاسخ می­دهد: "ترجیح می­دهم نکنم". قهرمان ملویل به سنّت دیرپای امتناع از کار عمل می‌کند. طبیعی است که هر کارگری بخواهد از اقتدارِ رییسش سر باز زند، اما بارتلبی این سرپیچی را تا بی‌نهایت پیش می­برد. او نه از این یا آن کار خاص، که از هر کاری تن می­زند و این امتناع را توجیه هم نمی­کند. تنها به شکل منفعل و مطلق سرپیچی می­کند. رفتار بارتلبی تا حدودی خلع‌سلاح‌کننده است، چرا که هم بسیار خونسرد و جدی است، و هم سرپیچی‌اش آن قدر نامتعین است که مطلق می­شود. او مطلقا ترجیح می­دهد نکند.

با توجه به علاقۀ جدی ملویل به متافیزیک، دیگر عجیب نیست که داستان بارتلبی تفاسیری هستی‌شناسانه پذیرفته است (دلوز 2000، آگامبن 1993). سرپیچی او چنان مطلق است که تماما تهی به نظر می­رسد؛ همچون مردی بدون صفات، یا طوری که فیلسوفان رنسانس ممکن بود بگویند، همچون هومو تانتوم؛ انسانِ محض، و نه چیزی بیشتر. بارتلبی در انفعال و امتناعِ محضِ خود نماینده‌ی نوعی هستیِ عام است؛ هستیِ فی‌نفسه؛ هستیِ محض. او در طول داستان آن قدر به انسان‌بودگیِ عریان، به حیات و هستیِ برهنه نزدیک و نزدیک‌تر می­شود که در نهایت محو می­گردد و در زندانِ بدنام منهتن می‌پوسد.

قهرمان اصلی رمان "زندگی و زمانه‌ی مایکل ک." که توسط جی. ام. کوتزی نوشته شده، نماد دیگری برای سرپیچی مطلق است. اما در حالی که بارتلبی هیچ حرکتی ندارد و در انفعال محض خود تقریبا خشک شده است، مایکل همیشه سر پا و در حالِ حرکت است. او باغبان است؛ یک انسانِ ساده؛ آن قدر ساده که گویی به این دنیا تعلق ندارد. در سرزمینی خیالی که در نتیجۀ جنگ داخلی پاره پاره شده است، او مدام توسط ایست‌های بازرسی که از سوی مراجع قدرت کار گذاشته شده‌اند متوقف می­شود، اما آنها را با آرامش کنار می­زند و به راهش ادامه می­دهد. حرکت دائمی مایکل ک. صرفا برای این نیست که در حرکت بماند؛ موانعی که بر سر راه او قرار می­گیرند تنها مانعِ حرکت نیستند و در واقع جریان زندگی را متوقف می­کنند. پس او به شکلی مطلق از آنها سرپیچی می­کند تا زندگی را در جریان نگه دارد. همه‌ی چیزی که او می­خواهد این است که کدو بکارد و با مهربانی از پیچک‌های رقصان‌شان مراقبت کند. سرپیچی ک. مانند سرپیچی بارتلبی مطلق است و همین مطلق بودن و بساطت او را هم در سطحی از پیراستگیِ هستی‌شناسانه قرار می­دهد. ک. هم به نوعی عمومیتِ برهنه نزدیک می­شود: "او یک روحِ انسانیِ خارج از دسته‌بندی‌هاست، (...) روحی در امان مانده از تاریخ؛ یک هومو تانتوم محض".

این انسان­های ساده و سرپیچیِ مطلق­شان نفرت ما را از حاکمیت برمی‌انگیزند. سرپیچی از کار و قدرت، یا به بیان دقیق­تر: امتناع از بردگیِ خودخواسته، مبداء سیاست رهایی‌بخش است. قرن­ها پیش، اتین دو لا بوئتی "سیاست سرپیچی" را چنین صورت­‌بندی کرده بود: "قاطعانه از خدمت او سر باز زنید و آن گاه رها خواهید شد! لازم نیست به او ضربه‌ای وارد کنید یا نابودش سازید، فقط کافی است که دیگر از او تبعیت نکنید تا ویران شود؛ همچون غول عظیمی که پایه‌هایش را خراب می­کنی و بعد در خود فرو می­ریزد و زیر بار سنگینی خودش دفن می­شود (لا بوئتی 1577، 38)". لا بوئتی نیروی سیاسیِ سرپیچی را دریافته بود و معتقد بود که با کناره‌گیری و خروج خود می­توانیم حاکمیتی را که خدایان بر ما دارند باطل کنیم. بارتلبی و مایکل ک. سیاستِ امتناع از بردگیِ خودخواسته را که لا بوئتی طرح کرده بود ادامه می­دهند و تا حد مطلق پیش می­برند.
 
گرچه این سرپیچی آغازگاه سیاستِ رهایی‌بخش است، اما چیزی جز نقطه‌ی آغاز نیست. سرپیچی، فی‌نفسه تهی است. بارتلبی و مایکل ک. شاید انسان­های نادری باشند، اما زندگی آنها در پیراستگیِ مطلق خود به مویی بند است. گریز آنها از مناسبات قدرت شکلی کاملا منزوی دارد و دائما به آستانه‌ی خودکشی نزدیک می­شوند. در بیان سیاسی نیز، امتناعِ فی نفسه (از کار، قدرت، و بردگیِ خودخواسته) تنها به نوعی خودکشی اجتماعی ختم می­شود. چنان که اسپینوزا گفته است، اگر صرفا کلّه‌ی استبداد را از بدنه‌ی جامعه قطع کنیم، چیزی جز لاشه‌ی مثله شده‌ی اجتماع باقی نخواهد ماند. آن چه احتیاج داریم خلق یک پیکر تازه‌ی اجتماعی است؛ پروژه‌ای که از امتناعِ محض بسیار فراتر می­رود. راه­های خروج و گریز ما باید سازنده باشند و به ایجاد یک آلترناتیو واقعی رهنمون شوند. فراسوی سرپیچیِ محض، یا به عنوان بخشی از جریان سرپیچی، باید به ایجاد شکل تازه‌ای از زندگی و اجتماع بپردازیم. این طرح نه به حیات برهنه‌ی هومو تانتوم، بلکه به هومو هومو راه خواهد برد؛ به انسان‌بودگیِ مضاعف، که از خردی جمعی و عشقی اجتماعی ثروت یافته است.


 


منبع:


Michael Hardt / Antonio NegriEmpire - Die neue Weltordnung. Frankfurt am Main, Campus Verlag, 2002. Ss. 214-216



لینک دانلود نسخه‌ی انگلیسی کتاب: 





http://www.angelfire.com/cantina/negri/HAREMI_unprintable.pdf

۷ نظر:

  1. چه قدر به خوندن این متن احتیاج داشتم. قسمت اول متن تا پیش از اون که بگه سرپیچی تنها گام نخسته، دلم شور افتاد، اما بعدش ...
    چه ترجمه ی روونی. مثل همیشه آدم دلش می خواد فارسیتو ببلعه.

    پاسخحذف
  2. مرسی مریم. این بخش از کتاب از دو سال پیش توی ذهنم مونده بود و بی دلیل حس کردم به این روزامون ربط داره.

    آدم توان میگیره از همراهیت.

    پاسخحذف
  3. مرسییی سمیرای عزیز امیدوارم هر جا هستی خوب و شاد باشی... واقعا دلم برات تنگ شده به امید دیداری دوباره :*

    پاسخحذف
  4. فدات فاطمه جانم. من هم دلم تنگ شده برای خودت و شعرات و گپ زدنهای مدام خوابگاه. زنده و امن باشی. :*

    پاسخحذف
  5. این نظر توسط نویسنده حذف شده است.

    پاسخحذف
  6. بعنوان اولین مطلبی که ازت میخوندم٬ خوشحالم که پیدات کردم.

    پاسخحذف